به نام تک صلیب کلیسای عشق
خداحافظ
خداحافظ همین حالا همین حالا که من تنهام خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام با سلام خدمت همه دوستانی که تو این مدت به وبلاگ خودشون لطف داشتن راستش این خداحافظی نمی دونم شاید موقتی شایدم همیشگی باشه اول این که دیگه موقع امتحانات هست فکر نکنم بتونم اپ کنم بدشم دیگه حس آپ کردنو ندارم میخوام تو یک وبلاگ تخصصی کار کنم اونم اگه شد این وبلاگ با این موضو ع برا مدتی شاید همیشگی تعطیل بازم از همه شما ممنون می خوام ببینم می تونم خودمو با چت بازنشسته کنم یا نه ادرس وبلاگ معدن : www.mine-exploration.blogfa.com اینم وبلاگ جدیدم شاید با این موضوع کار کنم ممنون میشم باز یه سر کوچیک بزنین نگارنده : مبین در تاريخ : یکشنبه ششم خرداد 1386
19:2 - |
| نگارنده : مبین در تاريخ : پنجشنبه سی ام فروردین 1386
19:43 - |
|
گر چه با يادش، همه شب، تا سحر گاهان نيلي فام، بيدارم؛ گاهگاهي نيز، وقتي چشم بر هم مي گذارم، خواب هاي روشني دارم، عين هشياري ! آنچنان روشن كه من در خواب، دم به دم با خويش مي گويم كه : بيداري ست ، بيداري ست، بيداري ! *** اينك، اما در سحر گاهي، چنين از روشني سرشار، پيش چشم اين همه بيدار، آيا خواب مي بينم ؟ اين منم، همراه او ؟ بازو به بازو، مست مست از عشق، از اميد ؟ روي راهي تار و پودش نور، از اين سوي دريا، رفته تا دروازه خورشيد ؟ *** اي زمان، اي آسمان، اي كوه، اي دريا ! خواب يا بيدار، جاوداني باد اين رؤياي رنگينم
سنجاقم کن… حتی اگر به نام کوچک نمی شناسی ام...
جاده ها منتظر هیچ مسافری نیستند رود خانه ها خشک شده اند و درختان در انتظار هیچ بهاری نیستند همه چیز در کلمه ای به نام "درد" خلاصه میشود وقتی تو نیستی….!!!!!!! نگارنده : مبین در تاريخ : پنجشنبه سی ام فروردین 1386
19:39 - |
|
چقدر سخته چقدر سخته تو چشای کسی که تمام عشقت رو ازت گرفته و به جاش یه زخم همیشگی رو به قلبت هدیه داده زل بزنی و به جای اینکه لبریز کینه و نفرت بشی حس کنی که هنوز دوستش داری چقدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به دیوار تکیه بدی که یه بار زیر آوار غرورش همه وجودت له شده چقدر سخته تو خیال ساعتها باهاش حرف بزنی اما وقت دیدنش هیچ چیز جز سلام نتونی بگی چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه ها تو خیس کنه اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه هنوز **دوسش داری** ******************************** هنوز هم عاشق نگاه مهربان تو هستم
نمی دانم چرا نمی توانم فراموشت کنم
کاش مثل تو بودم و به سادگی فراموشی را در ذهن خود جای میدادم
ولی نمی توانم
هر روزی که از آخرین وداع ما می گذرد
عشق من به تو ای همه هستی زندگییم بیشتر، بیشتر می شود
چطور می توانم تو را فراموش کنم
توی که تمام زندگی منی ای فرشته من
من یک آرزو دارم
اینکه برگردی و ببینی که بی تو ماندن چقدر برایم مشکل است
پس برگرد و مرا به زندگی امیدوار کن ************************************* ای ارزوی من تو همان بخت قشنگ من هستی که از دیار دوری امده ای و پرپرزنان به کلبه قلب من پر کشیدی ای کبوتر عشق امدنت را به بام قلبم خوش امد می گویم و در کلبه قلبم مهمانی می دارم همانند من یک اشیانه گرم و پر از محبت ندیده ای و دل بی تاب من با دیدنت ارام می گیرد بدان که اگر هزار بار مرا قطعه قطعه کنند و بگویند تو را فراموش کنم هرگز چنین نخواهم کرد زیرا در دریای عشق و محبت تو گرفتار شده ام و رهایی از این امواج خروشان عشق تو کاریست نا ممکن بی تو هرگزفردایی نخواهم داشت و فقط با یاد ونام تو زنده ام ای مونس تنهایی هایم نگارنده : مبین در تاريخ : پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386
12:51 - |
|
یکی را دوست می دارم ولی افسوس که او نمی داند
نگاهش می کنم بلکه شاید بخواند از نگاه من که او را دوست می دارم
ولی افسوس که او هرگز نگاهم را نمی خواند
به برگ گل نوشتم من که او را دوست می دارم
ولی افسوس که او گل را به زلف کودکی اویخت تا او را بخنداند
بر روی ماه نوشتم که او را دوست می دارم
ولی ناگه زابر تیره برقی جست و روی ماه تابان را پوشانید
پس چگونه گویم که او را دوست می دارم؟... نگارنده : مبین در تاريخ : چهارشنبه هشتم فروردین 1386
12:54 - |
| نگارنده : مبین در تاريخ : یکشنبه پنجم فروردین 1386
18:30 - |
|
تو بودي آشنـاي لحظههايــــــــم طنين دلنشين خنـدههايـــــم تمـــام هستي من قصـــهاي بود تو بودي قصهاي در غصههايم هميشه از تــو گفتن كار من بود تو بودي شعرهايم، نامههايـم اگـــر در زندگي غـــم بود و دردي تو بودي هاي هاي گريههايم صـــــــداي دلكش سازم تو بودي تو بودي ناي ني در نالههايـم
نگارنده : مبین در تاريخ : شنبه بیست و ششم اسفند 1385
16:47 - |
|
زندگي يک آرزوي دور نيست؛ زندگي يک جست و جوي کور نيست زيستن در پيله پروانه چيست؟زندگي کن ؛ زندگي افسانه نيست گوش کن ! دريا صدايت ميزند؛ هرچه ناپيدا صدايت ميزند جنگل خاموش ميداند تو را؛ با صدايي سبز ميخواند تو را زير باران آتشي در جان توست؛ قمري تنها پي دستان توست پيله پروانه از دنيا جداست؛ زندگي يک مقصد بي انتهاست هيچ جايي انتهاي راه نيست؛ اين تمامش ماجراي زندگيست نگارنده : مبین در تاريخ : دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385
16:21 - |
| ![]() ![]() ![]() ![]()
عشق همانند کلید طلایی است که هر
قلب بسته ای
را بازمی کند.
نگارنده : مبین در تاريخ : دوشنبه چهاردهم اسفند 1385
10:18 - |
| چقدر عجیبه که تا مریض نشی کسی برات
گل نمی یاره...
![]() تا گریه نکنی کسی نوازشت نمی کنه...
![]() تا فریاد نکشی کسی به طرفت بر نمی گرده...
![]() تا قصد رفتن نکنی کسی به دیدنت نمی یاد...
![]() و تا وقتی نمیری کسی تورو نمی بخشه... نگارنده : مبین در تاريخ : دوشنبه چهاردهم اسفند 1385
8:20 - |
| |